پارت یازده :

«فصل دوم»
بند کفش‌هایم را محکم کردم. به میدان روبه‌رویم نگریستم. نفس نفس می‌زدم. سینه‌ام می‌سوخت. صدای نگهبان را شنیدم:
- آماده...
نیم نگاهی به جیسون انداختم. او هم مانند من درحال مقاومت بود. جورج ولی وضعیتی بدتر از من داشت. نفسش بالا نمی‌آمد و از شدت ناتوانی کبود شده بود. آلیشا هم درحال مقاومت کردن بود تا بتواند در برابر این تمرینات دوام بیاورد. صدای نگهبان سکوتِ سرد میانمان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • غریبه

    1

    آخ چقدر از مقاوم بودن این دختر خوشم میاد

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کاظمی | نویسنده رمان

    وای واقعا... منم از این جور شخصیت‌ها خیلی خوشم میاد. قوی و سرسخت😁

    ۶ ماه پیش
  • ثریا

    2

    عالی بود خسته نباشی گلم 🤗

    ۱ سال پیش
  • ملیکا کاظمی | نویسنده رمان

    سلامت باشی قشنگم.

    ۱ سال پیش
  • آ کا

    2

    خیلی دوست داشتم رمان و

    ۲ سال پیش
  • مهران

    2

    عالی امیدوارم همیشه ایام موفق تر از قبل و روز به روز پیشرفتتون بیش از پیش باشه

    ۲ سال پیش
  • آیرین

    2

    خیلی خیلی خوبه💖💖

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️